حافظهاش را از دست داده بود و مرگ خويشان و دوستانش در وي اثري نداشت. مورد او يك اختلال مشاعر شديد بود. وي از طرف پدر قرباني ورم مفاصل موروثي بود و از سوي مادر اختلال مشاعر موروثي. مادرش ژان دو بوربن (1338 ـ 1378) در يك مورد دچار حملهٴ بيماري شد كه تقريباً يك سال (1373) طول كشيد. هنگامي كه شارل بيست و چهار سال داشت دچار حصبه شد و بيماري رواني در دوران نقاهت آغاز گرديد. احتمال دارد حصبه همهٴ نيروي او را براي مقاومت دربرابر يك ارث نهفته از ميان برده باشد ـ ديوانگي دو ماه پساز آن بيماري ظاهراً بر اثر يك آفتابزدگي بروز كرد. عجيب نيست پزشكاني كه براي معالجهاش فراخوانده شدند نتوانستند كاري بكنند.
12. جذام و نجسها. ¿ فصل اول
13. قحطيها. پايان سدهٴ چهاردهم در هند دوراني مصيبتبار بود. در شمال مرگ فيروزشاه آخرين شاه سلسلهٴ تغلقي (پايتختش دهلي)، در سپتامبر سال 1388 يك دورهٴ هرج و مرج و آشفتگي پديد آورد. در سال 1398 تيمور لنگ از رود سند گذشت، هند را گشود و دهلي و شهرهاي ديگر را تاراج كرد. گفته ميشود 100,000 اسير در كمال خونسردي كشته شدند. تيمور هيچ قصد ماندن در آن كشور را نداشت، بلكه تنها ميخواست آن را تاراج كند و غنيمت هرچه بيشتر و همچنين اسيران قابل استفاده را از قبيل زنان زيبا و صنعتگران هنرمند با خود به سمرقند ببرد. وي از راه مِرات، هَردوار و پنجاب بازگشت و ((در پس خويش هرج و مرج، قحطي و بيماري به جاي گذاشت)).
در اين زمان، سلسلهٴ بهمني (1347 ـ 1526) بر دكن فرمان ميراند. در سال 1396 قحطي هولناكي در مهاراشترا روي داد و بنابر افسانهها دوازده سال دوام يافت. (همين افسانه را در مورد قحطي بمبئي در سال 1200 ميگويند). تا جايي كه ميتوان از گزارشهاي بسيار ناقص قضاوت كرد، اين يكي از هولناكترين قحطيهاي هند و حتي جهان بود، كه ميشد آن را با قحطيهاي هند در سالهاي 1596؛ 1660 ـ 1661؛ 1803 ـ 1804؛ 1896 ـ 1900 قياس كرد. آن را بنابر سنّت قحطي دورگا دِوي1 مينامند. اين قحطي در جريان پادشاهي تاجالدين فيروز، هشتمين شاه سلسلهٴ بهمني (1397 ـ 1421) روي داد.
آثار زيادي دربارهٴ قحطيهاي هند وجود دارد، ولي غالبشان دربارهٴ دورههاي اخير است. اما آن طور كه برخي افراد بيدقت نتيجه گرفتهاند، اين بدان معني نيست كه قحطيهاي جديد بدتر از مال سدههاي ميانه بوده است. اينها را بهتر ميشناسيم، چون مورد پژوهش قرار گرفتهاند، حال